سیاه پوستان سبزه را از قفس بیرون آوردند تا روی دیک خود کار کند. البته، هر کدام از آنها سعی کردند از تمام جذابیت های او استفاده کنند، بنابراین لعنتی سخت بود. تمام خیس و در گودال تقدیر او احساس یک عوضی استفاده شده است. سیاهپوستان از خوشحالی غرش می کردند، اما او هم روحیه خوبی داشت. انگار نگذاشتند بیهوده برود - او از دادن و مکیدن خوشش می آمد!
این زیبای بلوند توانست پدرش را متقاعد کند که او در تمرینات مضراب عالی است و حتی می تواند با پاهایش به مردی خوش بگذرد. بابا از سعادت ذوب شد، زیرا انتظار چنین سرعتی را از دخترش نداشت. او شلخته جوان را به سختی لعنت کرد تا نوازش های پدرش را برای مدت طولانی به یاد بیاورد. اما لابد خوشش میآمد، چون نالههایش چنان پرشور بود که حتی خونم بین پاهایم میجوشید.
همه چیز در این خانواده از طریق الاغ است - بابا دختر را می زند، مادر پسر را می مکد. و برای اینکه شوهر دوباره زنش را به جهنم بزند، او مجبور شد دخترش را اغوا کند. به نظر می رسد که آنها خودشان قبلاً گیج شده اند که چه کسی به چه کسی لعنتی زده است ، اما با این وجود ، همه در حال و هوای سال نو هستند و برای همه به اندازه کافی بیدمشک وجود دارد.